
دل درهواي كوي تو ،پر مي زند تا ناكجابشكسته بالم در قفس،افتاده ام دراين بلااي جان به چشمم ديده ام، پر سوزي پروانه رااي آفتاب ظهر خون، می تاب و پرتاب از جنونايxa0 شمعxa0 عاشق سوز ما، آتشxa0 فكنديxa0 در سمامهتاب شمس است اين قمر،رخ برنتابد از مَهيگر چشمه ي جوش...
ادامه مطلب