اي که دايم به خويش مغروري
گر تو را عشق نيست معذوري
گرد ديوانگان عشق مگرد
که به عقل عقيله مشهوري
مستي عشق نيست در سر تو
رو که تو مست آب انگوري
روي زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دواي رنجوري
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر مي طلب که مخموري
نظر من این غزل هر چند در دیوان حافظ هست ولی از حافظ نیست و از ملحقات دیوان اوست احتمالا از حافظی است که سیصد سال بعد او می زیسته یا کاتبان به دل خواه وارد دیوان وی نموده اندچرا که سعی داشته اشعاری را از دیگران به دیوان حافظ ملحق کنند این شعر علاوه بر آن که فاقد شاخصه های شعر حافظ هست دارای تناقض نیز هست و با شناختی که من از حافظ دارم او کسی نیست که اینگونه سخن دارای تناقض گوید . و چنین بی توجه به گفتارخود بی مقدار گوید
چرا که در صدرغزل بیان داشته مستی عشق را غیر از مستی آب انگور دانسته یعنی مستی آب انگور را قبیح بشمار آورده است درحالی که در پایان به خود می گوید از نام وننک بگذر وساغر می طلب کن زیرا مخموری از طرفی طالب برطرف کردن مخموری خود گشته وتوصیه می کند به ساغرمی رفع مخموری کند. از طرفی می گوید رو که مست آب انگوری و آب انگور را قبیح شمرده است این تناقض گویی خاص حافظ نیست.
+ نوشته شده توسط سید علی آکوچکیان در دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ و ساعت
7:27 |
مختصری در مورد غزل 453حافظ...
ما را در سایت مختصری در مورد غزل 453حافظ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 136
تاريخ: دوشنبه
8 آبان
1396 ساعت: 10:26