غزل عاشورایی"کشتی درخون نشسته"

خرید بک لینک
غزل عاشورایی "کشتی درخون نشسته"

دل درهواي كوي تو ،پر مي زند تا ناكجا
بشكسته بالم در قفس،افتاده ام دراين بلا
اي جان به چشمم ديده ام، پر سوزي پروانه را
اي آفتاب ظهر خون، می تاب و پرتاب از جنون
اي  شمع  عاشق سوز ما، آتش  فكندي  در سما
مهتاب شمس است اين قمر،رخ برنتابد از مَهي
گر چشمه ي جوشان مي، آمد پديد از مشگ وي
يكتا ز مستي خُم شده ، در اهل دل انجم شده

 

ما را در اين درياي غم ، مولا تويي هم نا خدا
كاي مي رهاند كی مرا ،كشتي شكسته كربلا
شعله بسي آتش زده ،صد شه پر شاهانه  را
سوزان هرآن سجاده را،كالوده شددردست دون
سوزانده اي آن خيمه ها،بس كن تو هم اي ني نوا
زيبد اگر ميخانه را، آذين كند سرو سهي
يك جرعه افشاندي به خاك ، از رسم مي خواري ومي
از
اين سُرايد چامه ای، چون عاشق مردم شده

مختصری در مورد غزل 453حافظ...

ما را در سایت مختصری در مورد غزل 453حافظ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: دوشنبه 15 آبان 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی